چند شبی است که در دلم شوقی وجود دارد شوقی که طعم عشق میدهد، نمیدانم این عشق ازکجا تقویت میشود، این عشق درد انتظاردارد، درد اشتیاق دارد دری در یک قدمی تو وجود دارد اما فاصلهاش بیش از میلیاردها قدم است.
شروع میکنم با نام مهربان ترین مهربان
روزی خواندم اورااجابت کرد مرا بازهم خواندم اجابت کرد مرا بازهم خواندم میدانم اجابت می کند.
تنها اوست که قدرت اجابت کردن را دارد .
اگه به انداز? این دوتاهنریاغیرت داشتیم این همه ازخداجدا نمی شدیم مگه نه اینکه اصل ما وجنس ما از اوست!
الهی
به تمام آنهایی که در آرزوی شهادت در رکاب قطب عالم امکان شب را به صبح می رسانند.
الهی
الهی زخمی ها و کشتگان این باران شهاب های آتش زا بسیارند، ولی هر چه در احوالشان جستجو
الهی گویا آسمان مهیای بارشی بس عظیم و طاقت فرساست که کمتر کسی را یارای رو در رو شدن انفرادی آن است؛ الهی یافتم که هر که در زیر سایه درخت توکلت کوچ کند از آسیب در امان خواهد بود؛
یا غیاث المستغیثین اذن ورودم را بپذیر.
الهی هر چه باشد سنگ سنگ است وآتش آتش و هیچگاه تا به حال نشده است که سنگی آتش زا
الهی تو خود می دانی که دریا نیستم تا اگر سنگی بر من فرود آید آن را در خود فرو برم پس اگر اذن
الهی چه بسا کوههای سر به فلک کشیده ای ذوب گردیده اند، چرا که فریب عظمت و جلالشان مرا از تحت سایه درخت رحمتت خارج مگردان.
الهی نمی خواهم کفر گفته باشم ولی از باب ـ
چگونه می شود کسی در زیر سیلاب وباران
استاد چه خوش فرمود: چنانچه عاقبتمان غیرعاقبت شهدایمان شود بر سرمان کلاه نه بشکه رفته است!
آنکه رخسار تورا رنگ گل ونسرین داد صبرو آرام تواند به من مسکین داد
جمعه دگر آمد وتو نیا مدی
می دانم جمعه دگر می آید وتونمی آیی.
خدایا خداوندا هیچ وقت نباشد که او بیاید ولی من نباشم.
خدایا امروز پنج شنبه است. یکی از همان جمعه ها در راه است.
پنج شنبه ای که مانند سکویی می ماند ، تا بر روی آن بنشینیم تا غروبی را تماشا کنیم.
غروبی که سراسر خزان است . غروبی که به شب ختم می شود وسیاهی شب دیده می شود.
وقتی صبح می شود بازهم به انتظار غروبی دیگر.
ای غایب ازنظربه خدامی سپارمت جانم بسوختی وبه جان دوستدارمت
منتظرم.....